سلام به اون ستاره ای که یادمه موقعی که داشتم بدترین دردو تحمل میکردم کنارم موند و الکی لبخند زدمو بهش گفتم اگه همه ولم کنن برن، تو بازم ستارهی توی اسمون قلبم، میمونی.
میدونم که میتونی حدس بزنی من کی هستم
مگه چن نفر از کلاس تولدتو میدونستن؟ مگه چن نفر بهت گفتن ستاره ی اسمون قلبشونی؟
فقد ی نفر، همون که تو درداش کنارش موندی و متاسفانه جایی که از همه بیشتر به بودنت احتیاج داشت ولش کردی، ادما رو خوب بلدم ول کنم ولی یکم زمان میبره هرکی برینه بهم فقط ولش میکنم نمیرینم بهش برای خودم سخته ولش کنم برای همیشه واقعا سخته چون خاطراتمون جلو چشمم با قلبم بازی میکنه
نیومدم به بهانه ی تولدت ترحم بخرم و دوباره برگردم به اکیپ چون برای من همه ثابت شدن، باطن تک تک تون ثابت شد حتی پویا 🤣 از همه مزخرف تر، وجود کثیف پویا بود که هرچی چرت و پرت دلش میخواست تحویلتون داد و شماها چیکار کردین؟ باور کردین، به راحتی باور کردین و حتی نخواستین هیچ وقت واقعیتو بدونین
همیشه از طریق ایلار یا قبادی پیغام پَسقوم میفرستادین و هیچ وقت نیومدین رک و پوسکنده به خودم حرفتونو بزنین و میدونی چی بده؟ این که هرچقدر این بازیارو میکردین حرفا یا کوتاه تر میشد یا بلندتر متوجه منظورم که میشی؟
منظورم اینه که با هر حرفی که رد و بدل میشد و از طریق ی کلاغ رسونده میشد یا کوتاه تر از حرف اصلی بود یا اضافه تر بود و حتی یه جاهایی کلاغه از خودش در میاورد، تا فقد عین پیغامو برسونه در صورتی که اگر از خود فرد میومدین حرف و گوش میکردین بعدا میتونستین راحت بگین با زبون خودش گفت و میدونی اینجوری همه کمتر دو به شک میشدیم ولی خب ..
خداروشکر من از طریق ایلار هیچ پیغامی نداشتم ولی از طریق تو داشتم
بعد امتحان زبان، ی امتحانی داشتیم که خاطرم نیستش موقع اون امتحان من قاطی کرده بودم و تو، ساعت دو ظهر اومدی ازم پرسیدی چته و من چهار پنج تا پیام درشت و بلند به تو دادم که توی همه واضح گفتم چمه منتها تو وقتی بیتا ازت پرسید چشه فقط قضیه ی میم رو بهش گفتی و الان هر چقدر بگم میم فقد بخش کوچیکی ازون بود کسی باور نمیکنه و الان منو فقط یه بی جنبه خطاب میکنن
کاری هم ندارم که بعدش پیامارو نشون دادی یا نه متاسفانه همون اول باید کُلِشو میگفتی که نگفتی
بعدشم روز شنبه موقع امتحان منطق که گریه میکردم فقد اومدی پرسیدی چرا؟ فلان و بعدش خدافظ، بای بای؟؟؟
بعد با اون حال بدم توقع پیام از طرف من داشتی؟
چرا ایلار وقتی بهت گفت فاطمه ازت دلخوره بخاطر اینکه این چن تارو به من ترجیح دادی بهش گفتی اون بهم پیام نداد؟؟؟
توقع پیام داشتی؟ با حال بد، بهت پی بدم؟ خب چرا تو پی ندادی که مطمئن بشم هنوز دوسم داری؟
من همون روز شنبه بعد امتحان منطق مطمئن شدم ازم متنفری چون دیگه ندیدم بیای کنارم یا ازم حالمو بپرسی( مطمئن شدم حرف پویارو باور کردی ) بخاطر همین انفالوت کردم تا بیشتر نخوای منو تحمل کنی
البته اینم بگم من اول از فالورام حذفت کردم بعد اومدم انفالوت کردم
این کادو هم برای تمامی خوبیات و نه برای ترحم خریدن.
مرسی بابت اینکه بعد گندکاری مامان احمدنیا کنارم موندی
مرسی بابت اینکه اون روز موقع امتحان تاریخ وقتی مهدیه ی حرفی زد ازم دفاع کردی
مرسی بابت اینکه چهار ماه کنارم نشستی
مرسی بابت اینکه بیتارو هیچ وقت پیشم خراب نکردی.
مرسی بابت اینکه دوستم داشتی
مرسی بابت اینکه اون روز تو امتحان جغرافیا از درس دو که یه کوئیز پنج نمره ای بود تو بهم اون درصدارو تقلب رسوندی که گفتی 60 درصده و من نوشتم!
مرسی بابت اینکه بهم دو بار پی دادی و فقد میخواستی حالمو بپرسی
مرسی بابت اینکه خاطراتتو میگفتی
مرسی بابت اینکه بهم اخرای ابان که پیراشکی اورده بودی تعارف کردی و نصف کردی و خوردم
مرسی بابت اینکه برام جا باز میکردی تا بیام بشینم پیشت و تو مینی چت باشم
مرسی بابت اینکه موقعی که بچها موقع امتحان تاریخ فحش میدادن بهشون گفتی ارزش نداره انقدر بی احترامی کنید
مرسی بابت اینکه به شعرام گوش میدادی
مرسی بابت اینکه بعد امتحان منطق که جغرافیا داشتیم و خانم شریعت پنج نمره میخواست بده و گفت به هیچ کس نگین نگام کردی و وقتی پویا داشت به احمد نیا میگفت ما که نمیگیم ولی فاطمه میگه سر پویارو اونور کردی و باهاش حرف زدی
مرسی بابت اینکه بهم اعتماد داشتی
مرسی بابت اینکه به پویا میخواستی بفهمونی
مرسی بابت اینکه ازم تعریف میکردی و میگفتی چشات کشیدن و دماغت خوبه
مرسی بابت اینکه رفتارت باهام خوب بود و بهم میخندیدی
مرسی بابت اینکه ارومم میکردی ولی خب بعدش تو اخرین موقعیت نبودی
مرسی بابت اینکه پیامامو سین میزدی اخرین پیامو اگه من میدادم ری اکت قلب میزدی
مرسی بابت اینکه هروقت غایب میشدم پی میدادی و تکالیف و میفرستادی
این کادو و این پیام بابت اینه که میدونم وقتی انفالوت کردم چقدر ناراحت شدی چون از انفالو کردن ناراحت میشی میدونم و اینو ازونجایی میدونم که ی بار علیزاده انفالوت کرد و دلخور بودی و تو رو هم از فالوورام حذف کردم تا نخوای به زحمت بیوفتی
ولی اون کار اخرت روز امتحان منطق از همه بد تره و نمیدونم چی بگم ولی حداقل میتونستی کنارم بمونی و .. نمیدونم نمیدونم
درسته؟ میتونستی بمونی؟ معلومه که نه نمیدونم از چشمت افتادم ولی تو قبلا افتاده بودی وقتی که اون نثری که نوشته بودم و استوری کردی بدون اجازه و البته من بخاطر این چیزهای ناچیز و چیزای مزخرفی که مینویسم کسی از چشمم نمیوفته چون حتی دیگه علاقه ای به چاپ کتاب ندارم فقط به این دلیل از چشمم افتادی که فهمیدم من اون نثرو برات هیچوقت نخونده بودم و تو در واقع وقتی رو اکانتم بودی رفته بودی توی پیام های ذخیره شدم و ازونجا کپی کردی و اره شاید فک کردی خودم ننوشتم ولی خب
چی بگم فک کنم حرفام تموم شد
اگر خواستی از این چیزی که داری میخونی چیزی به بچها بگی خواهشا نه چیزی رو کم کن نه اضافه کن و لطفا خود پیام رو بده ( چون اون بالا درمورد اونا حرف زدم )
و اینم بگم اون ی درصدی که بیتا و هانیه درموردش میگفتن که اگر ی درصد قراره منو راه بدن تو اون اکیپ ریدم توش، نه عزیزم اینجوری نیس بزار بگم من فقد به خاطر این دلایل از اکیپ رفتم بیرون و خودم با پای خودم بعد امتحان زبان قرار گذاشتم که دیگه نباشم چرا؟ بزار صبر کن
یگانه خودتو بزار جای من
سر امتحان تاریخت به خاطر گندکاری یکی دیگه مقصر شناخته میشی ولی نمیتونی حرف بزنی و ثابت کنی که نمیخواستی امتحانشونو خراب کنی و ی عالمه بهت فحش میدن و یکی از اون اکیپی که توشی مثل اونا نفهم بازی در میاره و میگه باید به فکر دوستاش میبوند در صورتی که هیچ تقصیری نداشتم، من اگر میدونستم اون پیغام ایراد داره غلط میکردم بنویسم حالا این دوست گلمون باهات لج میکنه و اینجا مهمه نگا کن چیکار میکنه
یک، فردای اون روز بزور راضی میشه اسمتو بنویسه تو برگه به عنوان کسی که نمره دفاعی گرفته
دو، ازت میم درست میکنه و هردفعه جلوت از عمد میخنده و هِر هِر کِر کِر میکنه که چی؟؟
سه، همه جوره میخواد تلافی کنه
چهار، باهات حال نمیکنه
پنج، حرف میزنی میرینه توش
و شیش، موقعی که بهش میگی بیا باهات زبان کار کنم محل نمیزاره و یجوری نشنیده میگیره و میگه کی اخه هفت صبح پا میشه میاد
اره اره من خرم که دلم میخواست
من با همتون فرق دارم
شما دوستیت، برون گراییین، از هم خسته نمیشین، باحالین، شادین، تقلب میرسونین، خنده هاتون قشنگه
ولی من متاسفانه ی ادم افسرده و درونگرام که دیوونم دیوونه و دلم میخواد دَر برم
دلم نمیخواد هیچیرو
میدونی خسته شدم از دویدن دنبال حقم، دنبال حقیقت دنبال هرچی، دلم میخواد دیوونگی کنم، برم
برم
هرچی دورتر بهتر
نباشم تو این کصافت، دوست ندارم بلند بخندم، دلم میخواد تا اخر دنیا دیوونه باشم و همخونه ی جونورا بشم
کاش تو بچگی میموندم
ابتهاج، ۵ اسفند- مهمون این خونه ای شد که رفاقت ها کَشکه و همیشه ادم مهربونا خراب میشن
و تو ۶ اسفند مهمون ما شدی و ازم بزرگتری میدونستی؟ حدود پنج ماه بزرگتری
تولدت مبارک ابجی بزرگه
امروز ۱۱ بهمن هزار و چهارصد و سه ساعت ۷ شب اینو مینویسم
اوقات بکام