رویای ناتمام
مکان:سرویس اداره
موقعیت:نیمه خواب
از پنجره بزرگ هایس با چشم های نیمه باز مناظر بیرون رو نگاه می کنم.رسیدیم به بلوار ساحلی...سمت راستم خونه هایی هستن که قبلاً برای رسیدن به دریا هیچ مرزی نداشتن...خونه های قدیمی با حیاط های وسیع پر از درختهای نخل و بی عار وکُنار...چشمم میوفته به یه خانم پیر که تو این صبح خنک دم در خونه اش رو یه تکه سنگ نشسته,حسودیم شد...به آرامش چهره اش...به خونه ای که لابد چند ساعت دیگه پر میشه از سر و صدای نوه ها...به خونه ای که لابد ظهر بوی خوش غذاش تا هفت تا محله اونور تر میره...به خونه ای که توش زندگی جاریه...همه اینا منو به فکر میندازه فکر پیری خودم...فکر اینکه تو این سن وسال زندگیم چه جوریه...دلم گرفت یه جورایی...خونه ای خواهم داشت که عشق تو هر گوشه اش موج بزنه؟
www.mp3upload.ca/track/ehsan/tamomesh-kon
کم کم دارم داستانمو جمع جورمیکنم...از 7 سال پیش ...
دارم میرم پیشش...
| Design by KHanOomi |
